مرا ببوس، مرا ببوس
برای آخرين بار، تو را خدا نگهدار که مي روم به سوی سرنوشت
بهار ما گذشته، گذشته ها گذشته، منم به جستجوی سرنوشت
در ميان توفان هم پيمان با قايقران ها
گذشته از جان بايد بگذشت از توفان ها
به نيمه شب ها دارم با يارم پيمان ها
که بر فروزم آتش ها در کوهستان ها
شب سيه سفر کنم، ز تيره ره گذر کنم
نگرتو ای گل من، سرشک غم بدامن، برای من ميفکن
دختر زيبا امشب بر تو مهمانم، در پيش تو مي مانم، تا سر بگذاری بر سر من
دختر زيبا از برق نگاه تو، اشگ بي گناه تو، روشن گردد يک
امشب من
ستاره مرد سپيده دم، به رسم يک اشاره، نهاده ديده برهم،
ميان پرنيان غنوده بود.
در آخرين نگاهش نگاه بي گناهش، سرود واپسين سروده بود.
بين که من از اين پس دل در راه ديگر دارم.
به راه ديگر شوری ديگر در سر دارم
به صبح روشن بايد از آن دل بردارم، که عهد خونين با صبحی
روشن تر دارم... ها
مرا ببوس
اين بوسه وداع
بوی خون می دهد
۱۳۸۸ شهریور ۲۶, پنجشنبه
مرا ببوس حسن گل نراقی
۱۳۸۸ شهریور ۲۵, چهارشنبه
نگاه کن

مرا دگر رها مکن
نگاه کن که غم درون ديده ام
چگونه قطره قطره آب می شود
چگونه سايه سياه سرکشم
اسير دست آفتاب می شود
نگاه کن
تمام هستيم خراب می شود
شراره ای مرا به کام می کشد
مرا به دام می کشد
نگاه کن
تمام آسمان من
پر از شهاب می شود
تو آمدی ز دورها و دور ها
زسرزمين عطرها و نورها
نشانده ای مرا کنون به زورقی
زعاجها ،ز ابرها ،بلورها
مرا ببر اميد دلنواز من
ببر به شهر شعرها و شورها
به راه پر ستاره می کشانيم
فراتر از ستاره می نشانيم
نگاه کن
من از ستاره سوختم
لبالب از ستارگان شب شدم
چو ماهيان سرخ رنگ ساده دل
ستاره چين برکه های شب شدم
چه دور بود پيش از اين زمين ما
به اين کبود غرفه های آسمان
کنون به گوش من دوباره می رسد
صدای تو
صدای بال برفی فرشتگان
نگاه کن که من کجا رسيده ام
به کهکشان به بيکران ،به جاودان
کنون که آمديم تا به اوجها
مرا بشوی با شراب موج ها
مرا بپيچ در حرير بوسه ات
مرا بخواه در شبان دير پا
مرا دگر رها مکن
مرا از اين ستاره ها جدا مکن
نگاه کن که غم درون ديده ام
چگونه قطره قطره آب می شود
چگونه سايه سياه سرکشم
اسير دست آفتاب می شود
نگاه کن
تمام هستيم خراب می شود
شراره ای مرا به کام می کشد
مرا به دام می کشد
نگاه کن
تمام آسمان من
پر از شهاب می شود
تو آمدی ز دورها و دور ها
زسرزمين عطرها و نورها
نشانده ای مرا کنون به زورقی
زعاجها ،ز ابرها ،بلورها
مرا ببر اميد دلنواز من
ببر به شهر شعرها و شورها
به راه پر ستاره می کشانيم
فراتر از ستاره می نشانيم
نگاه کن
من از ستاره سوختم
لبالب از ستارگان شب شدم
چو ماهيان سرخ رنگ ساده دل
ستاره چين برکه های شب شدم
چه دور بود پيش از اين زمين ما
به اين کبود غرفه های آسمان
کنون به گوش من دوباره می رسد
صدای تو
صدای بال برفی فرشتگان
نگاه کن که من کجا رسيده ام
به کهکشان به بيکران ،به جاودان
کنون که آمديم تا به اوجها
مرا بشوی با شراب موج ها
مرا بپيچ در حرير بوسه ات
مرا بخواه در شبان دير پا
مرا دگر رها مکن
مرا از اين ستاره ها جدا مکن
۱۳۸۸ شهریور ۲۱, شنبه
شب قدر
شب قدر، بال گشودن فرشتگان و عرشیان، روی زمین دیدنی است
ستارگان با نورافشانی زیبایشان اشکهای سوز و توبة بندگان گنهکار را در اوج نگاههایشان و در آسمان عشق منعکس میکنند
پروردگار
در این شب، چشم به آسمان دوختهام و سر بر آستان کبریایی تو
***
بارالها
تسبیحگوی توام و چشم در چشم افق دوختهام و در مدار نگاهم نظارهگر کهکشان مهربانی توام
***
یا نور
هیچ یاریگری نیست جز مهربانی تو پس دستم بگیر, هیچ تکیهگاهی نیست جز پناهگاه مودّت و رحمت تو, مرا نزد خویش بپذیر, قطرات اشک و نالههای سوزناک، آرام آرام دلم را به سویت میکشاند
۱۳۸۸ شهریور ۱۷, سهشنبه
امام علی (ع)
در برج ولا مهر جهانتاب علی است
در شهر علوم سرمدی، باب علی است
از اول خلقت جهان تا محشر
مظلوم ترین شهید محراب، علی است
***
آنجا که علی واسطه ی فیض خداست
برغیر علی هر که کند تکیه خطاست
با مدعیّان کور باطن گوئـیـد
آنجا که خدا هست و علی نیست کجاست؟
***
در شهر علوم سرمدی، باب علی است
از اول خلقت جهان تا محشر
مظلوم ترین شهید محراب، علی است
***
آنجا که علی واسطه ی فیض خداست
برغیر علی هر که کند تکیه خطاست
با مدعیّان کور باطن گوئـیـد
آنجا که خدا هست و علی نیست کجاست؟
***
ز ليلايي شنيدم يا علي گفت به*.......................* مجنون چون رسيدم يا علي گفت
مگر اين وادي دارالجنون است*........................* كه هر ديوانه ديدم يا علي گفت
نسيمي غنچه اي را باز مي كرد*.....................* به گوش غنچه كم كم يا علي گفت
چمن با ريزش باران رحمت*..........................* دعايي كرد و او هم يا علي گفت
يقين پروردگار آفرينش*.................................* به موجودات عالم يا علي گفت
دلا بايست هر دم يا علي گفت*..........................* نه هر دم بل دمادم يا علي گفت
به هر روز و به هر شب يا علي گفت*.............* به هر پيچ و به هر خم يا علي گفت
خمير خاك آدم را سرشتند*..........................* چو بر مي خواست آدم يا علي گفت
علي در كعبه بر دوش پيمبر*..............................* قدم بنهاد وآن دم يا علي گفت
عصا در دست موسي اژدها گشت*..........................* كليم آنجا مسلّم يا علي گفت
مگر اين وادي دارالجنون است*........................* كه هر ديوانه ديدم يا علي گفت
نسيمي غنچه اي را باز مي كرد*.....................* به گوش غنچه كم كم يا علي گفت
چمن با ريزش باران رحمت*..........................* دعايي كرد و او هم يا علي گفت
يقين پروردگار آفرينش*.................................* به موجودات عالم يا علي گفت
دلا بايست هر دم يا علي گفت*..........................* نه هر دم بل دمادم يا علي گفت
به هر روز و به هر شب يا علي گفت*.............* به هر پيچ و به هر خم يا علي گفت
خمير خاك آدم را سرشتند*..........................* چو بر مي خواست آدم يا علي گفت
علي در كعبه بر دوش پيمبر*..............................* قدم بنهاد وآن دم يا علي گفت
عصا در دست موسي اژدها گشت*..........................* كليم آنجا مسلّم يا علي گفت
ز بطن حوت ، يونس گشت آزاد*.......................* ز بس در ظلمت يم يا علي گفت
به فرقش كي اثر ميكرد شمشير*...........................* شنيدم ابن ملجم يا علي گفت
مگر خيبر ز جايش كنده ميشد*.........................* يقين آن دم علي هم يا علي گفت
به فرقش كي اثر ميكرد شمشير*...........................* شنيدم ابن ملجم يا علي گفت
مگر خيبر ز جايش كنده ميشد*.........................* يقين آن دم علي هم يا علي گفت
اعتماد به نفس

امروز می خواهیم یک نکته بسیار ساده درمورد اعتماد به نفس برایتان عنوان کنیم که نه تنها روی اعتماد به نفس درونی شما تاثیر می گذارد، بلکه باعث می شود بقیه هم شما را فردی با اعتماد به نفس بیشتر ببینند. این تغییر کوچک در رفتارتان اگر بطور مداوم مورد استفاده قرار گیرد، تاثیر شگرفی روی زندگیتان خواهد گذاشت، گرچه ساده ترین نکته ای است که بتوانید تصور کنید:
چانه تان را بالا بگیرید.
حالا برای لحظه ای از جلوی آینه کنار بروید و ژستتان را طوری تنظیم کنید که چانه تان خیلی بالاتر از حد نرمال قرار گیرد. درواقع، چانه تان را آنقدر بالا بگیرید که باعث شود کمی ژستتان ناشیانه به نظر برسد (بعداً برایتان توضیح می دهم که چرا چنین حسی دارید). حالا بروید و جلوی آینه بایستید و خودتان را با این ژست جدید برانداز کنید.
ببینید که چقدر آن کسی که در آینه می بینید با اعتماد به نفس به نظر می رسد. مطمئناً این ژست با ژست قبلیتان تفاوت زیادی دارد، درست است؟
وقتی اعتماد به نفس نداشته باشیم ناخودآگاه چانه مان را کمی پایین تر از حد نرمال می گیریم. این کار بعد از مدتی شکل عادت به خود می گیرد و ژست طبیعی صورتمان می شود. به خاطر این عادت است که وقتی برای بار اول چانه تان را خیلی بالا نگه می دارید احساس ناشی بودن بهتان دست می دهد. اما دلیل آن فقط این است که به آن عادت ندارید، همین.
بالا نگه داشت چانه دو تاثیر خیلی قوی دارد:
1. به دیگران نشان می دهد که اعتماد به نفس بالایی دارید و برای خودتان احترام زیادی قائلید. اما چطور یک بالا نگه داشتن ساده چانه چنین تصوری در اطرافیان ایجاد می کند؟ داستان آن دراز است اما بیشتر به خاطر سمبل هایی است که ما بعنوان برخی انواع رفتار و شخصیت در ذهنمان داریم. نکته آخر این است که همه آنهایی که اعتماد به نفس بالایی دارند، چانه هایشان را بالا می گیرند. و این هیچ استثنایی ندارد.
از طرف دیگر، پایین انداختن چانه همیشه نشانه بارز پایین بودن اعتماد به نفس است. و این ژست نه تنها به دیگران نشان می دهد که اعتماد به نفس پایینی دارید، به ذهن ناخودآگاه خودتان هم این پیام را می رساند و باعث می شود که اعتماد به نفسمان حتی پایینتر هم بیاید.
2. بالا نگه داشتن چانه باعث می شود احساس اعتماد به نفس بیشتری کنید. این یک مفهوم روانشناسی از مکتب رفتارگرایی است. این یک واقعیت شناخته شده روانشناسی است که برخی رفتارهای فیزیکی تولیدات شیمیایی درون مغز را تغییر می دهند. صاف ایستادن و بالا نگه داشتن چانه دقیقاً چنین رفتاری است و با چنین ژستی از درون احساس اعتماد به نفس بالاتری خواهید کرد.
تاثیر دوگانه این ژست آنرا به یکی از ساده ترین راه ها برای ایجاد اعتماد به نفس درونی و بیرونی تبدیل می کند. مشخص است که این دو تاثیر از همدیگر هم تغذیه می کنند و باعث می شود اعتماد به نفس شما بالا و بالاتر رود.
مهمترین چیزی که باید درمورد این ژست به یاد داشته باشید این است که هر روز آن را انجام دهید. تداوم کلید کار است. حتی وقتی تنها هستید اینکار را تمرین کنید.
و اما یک هشدار: دفعات اولی که با این ژست (یعنی صاف ایستادن و چانه را بالا گرفتن) در مجامع عمومی ظاهر می شوید ممکن است کمی احساس ناشی گری و خامی به شما دست دهد—انگار می خواهید خودتان را طوری وانمود کنید که نیستید. این مسئله باعث می شود که احتمالاً اعتماد به نفستان از زمان عادی هم پایینتر بیاید. اما نگران نباشید: این مسئله کاملاً متداول است و برای همه ما پیش می آید.
باید به راهتان ادامه دهید و بپذیرید که زمان می برد تا با این ژست جدیدتان خو بگیرید و باید درک کنید که ممکن است اول کار کمی برایتان سخت باشد. اما بدانید که این سختی و ناراحتی خیلی زود وقتی این ژست جدید برایتان شکل عادت درآمد برطرف می شود.
نکات بیشتر در رابطه با اعتماد به نفس
اعتماد به نفس پایین یکی از مخرب ترین عادات و قالب های فکری است که کسی می تواند داشته باشد. هرچقدر خودتان و توانایی هایتان را برای رسیدن به اهداف مختلف در زندگیتان پایینتر ببینید، متقاعد کردن دیگران برای خلاف آن سخت تر خواهد بود.
یکی از مهمترین و اصلی ترین ویژگی های یک فرد برای داشتن یک زندگی خوب و شاد این است که خود را بالا ببیند و به توانایی های خود برای رسیدن به بزرگترین دستاوردها ایمان داشته باشد.
هرچقدر بیشتر بتوانید خودتان را فردی ببینید که مهارت ها و ویژگی های لازم برای رسیدن به آرزوها و اهداف زندگی خود را دارد، دیگران هم بیشتر شما را آنطور می بینند. و این می تواند فرصت های زیادی برای خودتان و آینده تان پیش رویتان قرار دهد.
در زیر به چند نکته برای کمک به بالا بردن اعتماد به نفستان اشاره می کنیم:
1. به زمان هایی در گذشته فکر کنید که به خیلی از اهدافتان رسیده بودید. احساسی که آنزمان داشتید را به یاد آورید و همان لذت و رضایت را دوباره تجربه کنید.
2. از منطقه امنتان بیرون بیایید. گاهی اوقات یک کمی که خودتان را هل بدهید باعث می شود آزادی بیشتری احساس کنید و این می تواند کمکتان کند که اعتماد به نفس بیشتری در قسمت هایی که قبلاً نداشتید به دست آورید.
3. خودتان را تحسین کنید. اکثر افراد به اندازه کافی از خودشان تعریف و تمجید نمی کنند. هرچقدر بیشتر خودتان اینکار را بکنید، دیگران هم بیشتر تحسینتان می کنند.
از این سه نکته استفاده کنید و اجازه بدهید که حس اعتماد به نفس بالاتری را تجربه کنید. بدانید که شایسته تحسین هستید، لایق آن اعتماد به نفسید و موقعیت های عالی همه جا منتظر شماست.
۱۳۸۸ شهریور ۱۴, شنبه
اشتراک در:
پستها (Atom)






















