۱۳۸۸ بهمن ۲۰, سهشنبه
۱۳۸۸ دی ۲۴, پنجشنبه
تقديم به مادران راه آزادي فریاد آشنا


تقديم به مادران راه آزادي
فریاد آشنا
مادرم در سوگ ميهن گر شبي زاري كنم
مهر پاكم را برايت در كجا جاري كنم
من به خاك پاك ميهن مهر مادر ديده ام
پس كنون بايد براي ميهنم كاري كنم
ملك دين و راي و آزادي كنون در بند شد
گر ز خون آزاد بايستي شدن آري كنم
ذره ذره جان من در خاك آن باليده شد
من به شير و خاك خود بايد وفاداري كنم
گر وطن از دست اهريمن چنين ويران شده است
از دد ويرانگرش اعلام بيزاري كنم
گر كه خلقي فارغ از طوفان كنون مست مي اند
مردم سرگرم را دعوت به هشياري كنم
اينك ار روشنگران در بند دد جان مي دهند
بايد اين روشنگران را روز و شب ياري كنم
گر جهانداري نمك خورد و نمكدان را شكست
من كنون رسوا چنين رسم جهانداري كنم
دين من با شير مادر در تنم ماوا گزيد
بايد اندر راه دين رسم وطنداري كنم
گر ددي با نام دين بر دار زد آيين من
آگه آن دين كشتگان از راه دينداري كنم
كيش من اندر پي آزادي و آگاهي است
پس من فرياد بايد بيش بيداري كنم





۱۳۸۸ دی ۲۲, سهشنبه
تو را من چشم در راهم



تو را من چشم در راهم شبا هنگام
که می گيرند در شاخ «تلاجن*» سايه ها رنگ سياسی
وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم؛
تو را من چشم در راهم.
شبا هنگام ، در آن دم که بر جا، درّه ها چون مرده ماران خفتگان اند؛
در آن نوبت که بندد دست نيلوفر به پای سر و کوهی دام.
گرم ياد آوری يا نه ، من از يادت نمی کاهم؛
تو را من چشم در راهم .
«نیما یوشیج»






۱۳۸۸ دی ۱۷, پنجشنبه
خواهم ز خدا که بی وفایم نکند



خواهم ز خدا که بی وفایم نکند
غرق گنه ام ولی رهایم نکند
یک خواسته از خدایم دارم
در هر دو جهان از تو جدایم نکن
***
شبي غمگين شبي باراني و سرد
مرا در غربت فردا رها كرد
دلم در حسرت ديدار او ماند
مرا چشم انتظار كوچه ها كرد
به من مي گفت تنهايي غريب است
ببين با غربتش با من چه ها كرد
تمام هستيم بود و ندانست
كه در قلبم چه اشوبي به پا كرد
واو هرگز شكستم را نفهميد
اگر چه تا ته دنيا صدا کرد

۱۳۸۸ دی ۸, سهشنبه
من در تو پنهانم، تو در من


باور نكن تنهايي ات را
من در تو پنهانم،تو در من
از من به من نزديكتر تو
از تو به تو نزديكتر من
باور نکن تنهایی ات را
تا یک دل و یک درد داریم
تا در عبور از کوچة عشق
بر دوش هم سر می گذاریم
دل تاب تنهایی ندارد
باور نکن تنهایی ات را
هر جای این دنیا که باشی
من با توام تنهای تنها
من با توام هر جا که هستی
حتی اگر با هم نباشیم
حتی اگر یک لحظه،یک روز
با هم در این عالم نباشیم
این خانه را بگذار و بگذر
با من بیا تا کعبة دل
با ور نکن تنهایی ات را
من با توام منزل به منزله،یک روز
با هم در این عالم نباشیم
این خانه را بگذار و بگذر
با من بیا تا کعبة دل
با ور نکن تنهایی ات را
من با توام منزل به منزل


اشتراک در:
پستها (Atom)




